ناظم الاسلام كرمانى

327

تاريخ بيدارى ايرانيان ( فارسى )

را بچنگ اجانب انداخته اين يك مشت شيعه را ضعيف و خوار و ذليل نمائيد امروز بايد اغراض شخصيه را كنار گذارده محض خدا و ابقاء اين مذهب جان‌نثارى كرد و خيال نكرد اين كار چرا باسم فلان و فلان انجام گيرد وقت تنگ و مطلب مهم است وقت اين خيالات نيست من حاضرم در اين راه از همه‌چيز بگذرم شأن و اعتبار را كنار گذارده انجام اين كار را اگر موقوف باشد باينكه در دولت منزل حضرت و الا كفش بردارى و دربانى كنم حاضرم ( براى ملت و رفع ظلم ) حضرت و الا را به خدا و رسول ( ص ) و صديقهء طاهره و ائمهء هدى قسم مىدهم بريزيد آنچه در دامانست اين مملكت و اين مردم را اسير روس و انگليس و عثمانى نفرمائيد عهد چه شد قرآن چه ، عهد ما براى اين كار يعنى تأسيس مجلس بود و الّا ما به الاشتراك نداشتيم مختصرا اقدام در اين كار فرموديد ما هم حاضر و همراهيم اقدام نفرموديد يك تنه اقدام خواهم كرد يا انجام مقصود يا مردن از هيچ پروا ندارم زيرا اول از جان گذشتم بعد اقدام نمودم چيزى از عمر من باقى نمانده و از چيزى محظوظ نميشوم پس حظّم اقدام باينكار و منتهى آمالم انجام اين كار است با جان دادن دراين راه كه مايهء آمرزش و افتخار خود و اخلافم است اين كار را بلند و اسمى براى خود در صفحهء روزگار باقى بگذارم اين كار اگر صورت نگيرد بر ما لعن خواهند كرد چنان كه ما به اسلافمان خوب نميگوئيم باز عاجزانه التماس ميكنم هرچه زودتر اين كار را انجام دهيد تأخير اين كار ولو يك روز هم باشد اثر سم قاتل را دارد فعلا دفع شرّ عثمانى نميشود مگر به اين مجلس و اتحاد ملت و دولت و رجال دولت و علماء نتايج حسنهء ديگر محتاج به بيان است فعلا بيش از اين مصدع نميشوم . و السلام توضيح يا حاشيه آقاى طباطبائى در اول مكتوب مينويسد ( كو آنهمه راز و عهد و پيمان ) و نيز در طى آن مينويسد عهد چه شد قرآن چه عهد ما براى اين كار يعنى تأسيس مجلس بود و الا ما به الاشتراك نداشتيم خوانندهء تاريخ البته مايل است كه بداند اين چه عهديست كه رئيس ملت به شخص اول دولت مينويسد فلذا نگارنده چند سطرى توضيحا و يا حاشيتا مينويسم آنوقت برميگردم برشتهء مطلب : در اواخر ماه صفر 1324 در يكى از شبها احتشام السلطنه خدمت آقاى طباطبائى رسيده ديگر برحسب تحريك عين الدوله بود و يا برحسب وطنخواهى مشار اليه پس از آنكه شرحى از همراهى خود با مقصود آقاى طباطبائى بيان نموده قرآن را از بغل خويش درآورده و گفت به اين كلام اللّه قسم ميخورم